![]() |
![]() |
|
| یادداشتهای شخصی و نظرات یک ادیولوژیست |
|
وای چه روز بدی بود . امروز صبح باید 2 ساعت می رفتم درمانگاه و اصلا حوصله نداشتم – هیچی حوصله نداشتم . از در خونه که بیرون اومدم تا برسم به اونجا تمام مدت دعا می کردم که امروز هیچکس نیاد ! دعام خوب عمل نکرد ! البته فقط یک بیمار داشتم که دکترش علاوه بر آزمایشهای روتین ، ETF هم درخواست کرده بود .
من هم از هیچ چیز به اندازه ETF بدم نمی یاد ! چه آزمایش بیخودیه . کلی زور زدم به اون خانم انجام " مانور والسالوا " رو یاد بدم . به نظر من که ETF آزمایش به درد نخوریه . بعد دیگه مریض نداشتم . راستش دکتر هنوز نیومده بود ( معمولا من می مونم تا ساعت 12 که دکتر می یاد و بیمار ها رو همون موقع بلافاصله آزمایش می کنم ) – اما امروز اصلا حوصله نداشتم و زودتر اومدم خونه . در واقع ، در رفتم ! فکر کردم اینجوری بهتره چون وقتی آدم بی حوصله است نمی تونه خوب مسائل رو بررسی و تحلیل کنه . من اگر روزی استاد دانشگاه بشم ، به دانشجوهام ETF گرفتن رو یاد نمی دم . ----------------------------------------------------------- بعد از ظهر داشتم با یک جزوه کلنجار میرفتم که یه جوری بکنمش توی مغزم ( در مورد central Audi. Processing ) که برام یک مسیج اومد . نوشته بود : همکارمحترم شنوایی سنج منتخب گروه ﭘروانه دار در انتخابات 27 دی ماه سازمان نظام ﭘزشکی = آقای .......( فیزیوتراﭘیست وگوینده خبر سیما ) این نوشته به نظرم خیلی عجیب بود من که شنوایی سنج نیستم !! ( از سال 1367 دیگه دانشگاه تهران ، فاغ التحصیل " شنوایی سنج " نداره . شنوایی سنج = کاردان و شنوایی شناس = کارشناس ) آره ، می دونم ، طبق معمول اشتباه ﭘیش اومده . طبق معمول ، طبق معمول ، طبق .... ------------------------------------------------------------------------ هفته ﭘیش داشتم ازیه ﭘسر کوچولوی بیست روزه OAE میگرفتم . بچه بیدار بود و روی تخت دراز کشیده بود . ﭘروب رو تازه گذاشته بودم توی گوشش که یکهو دچار تهوع شد . خیلی آنی بالا آورد – البته در بچه های کوچیک ، استفراغ زیاد ﭘیش می یاد – اما این یکی یه جورایی متفاوت بود – فکر کنم من عصب واگ رو تحریک کرده بودم خیلی سریع اتفاق افتاد و شدیدتر از یک استفراغ عادی بود . دلم براش سوخت . تا الان بعد از دوسال ، اولین باری بود که همچین اتفاقی برام افتاد . |
|
+ نوشته شده در
شنبه 21 دی1387ساعت 20:32 توسط نسترن |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
من ادیولوژیستم . فارغ التحصیل 1381 - تهران. وبلاگم دفترچه خاطرات منه . می نویسم تا یادم نره که چی میخوام .
------------------------------- تا نکوشی در نخواهی یافت ، و اگر به تمامی نکوشی ، نکوشیده ای آزموده تر تیرت را به سویش روانه می کنی ، هر آنچه در توان داری به کار میگیری ، و اگر با تمام وجود کوشیدی و باز ، " ناکام " ماندی ، زنهار که شکست نخورده ای ، آنگاه که به سوی رویاهایت بال می گشایی . از رسیدن است که می بالی ، از کوشیدن است که می آموزی ، و از رفتن است که پیروز باز می گردی . لین پارسونز مترجم : عبد العلی براتی از کتاب : رویاهایت را رها نکن |
| پیوندهای روزانه |
|
BBPV سابقه کار آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|