![]() |
![]() |
|
| یادداشتهای شخصی و نظرات یک ادیولوژیست |
|
اونا همه تالش بودن . من زبان اونا رو بلد نبودم ، اما ما خیلی راحت با همدیگه صحبت کردیم . اونا تالشی حرف می زدن و من فارسی جواب میدادم .
یاد کلاسهای تربیت شنیداری و زبان آموزی افتادم . استاد می گفت کافیه بچه ناشنوایی که تازه به حرف افتاده ، متوجه بشه که حرفهاش برای شما قابل درک نیست ، اونوقت دیگه حرف نمی زنه . منم مثل اون وقتها که زبان آموزی رو آموزش میدیدیم ، تمام سعیم رو به کار می بردم تا حرفهای اونا رو بفهمم .
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 25 فروردین1388ساعت 13:24 توسط نسترن |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
من ادیولوژیستم . فارغ التحصیل 1381 - تهران. وبلاگم دفترچه خاطرات منه . می نویسم تا یادم نره که چی میخوام .
------------------------------- تا نکوشی در نخواهی یافت ، و اگر به تمامی نکوشی ، نکوشیده ای آزموده تر تیرت را به سویش روانه می کنی ، هر آنچه در توان داری به کار میگیری ، و اگر با تمام وجود کوشیدی و باز ، " ناکام " ماندی ، زنهار که شکست نخورده ای ، آنگاه که به سوی رویاهایت بال می گشایی . از رسیدن است که می بالی ، از کوشیدن است که می آموزی ، و از رفتن است که پیروز باز می گردی . لین پارسونز مترجم : عبد العلی براتی از کتاب : رویاهایت را رها نکن |
| پیوندهای روزانه |
|
BBPV سابقه کار آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|