![]() |
![]() |
|
| یادداشتهای شخصی و نظرات یک ادیولوژیست |
|
امروز تمپانومتر منو جا گذاشت . پرینت نمی گرفت . خودم کلی باهاش ور رفتم اما زبونش حالیم نشد . تلفن کردم ، مسئول تعمیرات اومد بازش کرد .
نمی دونستم توی تمپانومتر اینقدر جالبه !!! خیلی زیبا بود . مسئول تعمیرات بازش کرد و تمیزش کرد . منم داشتم نگاهش می کردم تا یه چیز یاد بگیرم . برام جالب بود . مسئول تعمیرات خیلی راحت یه قسمت رو باز کرد . من اگه بودم جرات این کار رو نداشتم . از این کار خوشم اومد . البته آخرش درست نشد ! بازم پرینت نمی کرد . ببخشید ، پیچ گوشتی اضافه ندارید یکی به من بدید ؟ می خوام تمپانومتر تعمیر کنم !! |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 21 اسفند1387ساعت 14:18 توسط نسترن |
|
|
آشفته و به هم ریخته بود . می گفت : اطرافیانم میگن ما هر حرفی می زنیم ، تو متوجه حرفهای ما نمی شی . گفت : از مهمانی رفتن می ترسم . می ترسم کسی حرفی بزنه و من نشنوم و آبروم بره . حتی می گفت وقتی کسی می یاد دم در خونه ، خودم نمیرم و بچه ها رو می فرستم . می ترسم نفهمم که چکار داره - یا نشنوم .
آزمایش شنوایی هیچ مشکلی رو نشون نمی داد ، اما در حین آزمایش متوجه شدم که دستهاش می لرزه . اول فکر کردم شاید مسئله دیگه ای هم هست ، مثلا اختلالی در مخچه .اول میخواستم gait رو بررسی کنم ( به شدت حس فضولی به من دست داده بود ! ------------------------------------------------ ثبت نام ارشد ، برای من تبدیل شد به یک دردسر . تا الان دو دفعه اومدم کافی نت و هر بار یک چیزی رو فراموش کرده ام . این دفعه یادم رفته اون فیش بانک رو بیارم . دفعه پیش یادم رفته بود که کد پستی رو یادداشت کنم . اه ، دیگه از ثبت نام کردن خسته شدم . این دفعه سال هفتمی هست که دارم برای ارشد ثبت نام می کنم . |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 15 اسفند1387ساعت 18:9 توسط نسترن |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
من ادیولوژیستم . فارغ التحصیل 1381 - تهران. وبلاگم دفترچه خاطرات منه . می نویسم تا یادم نره که چی میخوام .
------------------------------- تا نکوشی در نخواهی یافت ، و اگر به تمامی نکوشی ، نکوشیده ای آزموده تر تیرت را به سویش روانه می کنی ، هر آنچه در توان داری به کار میگیری ، و اگر با تمام وجود کوشیدی و باز ، " ناکام " ماندی ، زنهار که شکست نخورده ای ، آنگاه که به سوی رویاهایت بال می گشایی . از رسیدن است که می بالی ، از کوشیدن است که می آموزی ، و از رفتن است که پیروز باز می گردی . لین پارسونز مترجم : عبد العلی براتی از کتاب : رویاهایت را رها نکن |
| پیوندهای روزانه |
|
BBPV سابقه کار آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|