![]() |
![]() |
|
| یادداشتهای شخصی و نظرات یک ادیولوژیست |
![]() یه پسر کوچولو به دنیا اومده بود . یک پسر کوچولو با سری گرد و بزرگ ،گردنی شل ، چشمهایی کمی مورب ( البته خیلی کم ) ، گوشها در جای درست خود قرار داشتند ، و یک دهان خیلی کوچولو که وسط اون کله گنده ، حسابی تو ذوق می زد . مامانش فهمیده بود که پسر کوچولو یه مشکلی داره . آقای دکتر گفت : به احتمال زیاد اون بیماری رو داره . خانمها گفتن : وا ، آقای دکتر ،اون بچه منگوله ؟ ( استفاده از این عبارت ، اون هم توسط افراد تحصیل کرده ! ) مامانی خیلی ناراحت بود . یکی گفت : کاش زنده نمونه . کاش بمیره . چه راحت برای موجوداتی که خودشون نیافریده اند تصمیم می گیرن . مامانش به من گفت : دکتر گفته یه بیماری ژنتیکی داره و احتمال داره عقب مونده بشه . گفتم فعلا احتمالات رو ول کن و صبر کن تا بزرگتر بشه . یکی از همراه ها گفت : کاش زنده نمی موند .دیگه واقعا عصبانی شده بودم . گفتم : چند بار دیدید یا شنیدید که یکی حامله بوده و در آخرین ماههای حاملگی ، در 6 ماهگی ، یا در 8 ماهگی ، بچه اش سقط شده و مرده ؟ مگه زنده نگه داشتن یا مردن دست شماهاست که در موردش نظر می دید ؟ این مسئله مدتهاست که برای من حل شده . مدتهاست که دیگه با دیدن یک بچه معلول براش دلسوزی نمی کنم . خدا خواسته اون بنده اش اونجوری به دنیا بیاد . کسی اعتراضی داره ؟ |
|
+ نوشته شده در
شنبه 26 بهمن1387ساعت 8:12 توسط نسترن |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
من ادیولوژیستم . فارغ التحصیل 1381 - تهران. وبلاگم دفترچه خاطرات منه . می نویسم تا یادم نره که چی میخوام .
------------------------------- تا نکوشی در نخواهی یافت ، و اگر به تمامی نکوشی ، نکوشیده ای آزموده تر تیرت را به سویش روانه می کنی ، هر آنچه در توان داری به کار میگیری ، و اگر با تمام وجود کوشیدی و باز ، " ناکام " ماندی ، زنهار که شکست نخورده ای ، آنگاه که به سوی رویاهایت بال می گشایی . از رسیدن است که می بالی ، از کوشیدن است که می آموزی ، و از رفتن است که پیروز باز می گردی . لین پارسونز مترجم : عبد العلی براتی از کتاب : رویاهایت را رها نکن |
| پیوندهای روزانه |
|
BBPV سابقه کار آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|