![]() |
![]() |
|
| یادداشتهای شخصی و نظرات یک ادیولوژیست |
|
ضایع شدم ، اساسی . داشتم با یکی از دکترهای متخصص نوزادان صحیت می کردم . همینجوری بحث کشیده شد به نیستاگموس ها . از من پرسید تو از کجا می دونی که نیستاگموس چیه ؟ منم کلی کلاس گذاشتم که ما ادیولوﮊیستها ENG می گیریم ( البته من به این آزمایش زیاد وارد نیستم !! ) . بعد اومدم بگم یه چیزی حالیمه . پرسیدم مهمترین کاربرد آزمون کالریک چیه ؟ با یه حالتی که انگار انتظار این همه اطلاعات رو از من نداره ، پرسید مگه تو می دونی مهمترین کاربرد آزمون کالریک چیه ؟ منم با یه قیافه حق به جانب گفتم : آره ، می دونم . ارزیابی شوانوم وستیبولار و روش تشخیص منییر . خنده ای کرد و گفت : نه ، مهمترین کاربرد آزمون کالریک در موارد اورﮊانس آسیب به مغز هست که بیمار هشیاری شو از دست داده و توی کما رفته . تا الان اصلا در این مورد چیزی نشنیده بودم . اما توی مبانی طب کودکان نلسون ، در یک صفحه و به طور خیلی خلاصه در مورد کالریک توضیح داده . دکتر گفت که خودش تا الان این آزمون رو در این مورد استفاده نکرده و گفت که پدرش در اومده تا اون صفحه رو یاد گرفته و اضافه کرد که در بخش اورﮊانس از یک سرنگ پر از آب سرد برای انجام این کار استفاده می کنند . من فقط می دونستم که الان دستگاههای near bed و پرتابل جدیدی برای انجام این آزمون وجود دارند که از هوا به جای آب استفاده می کنند ( البته نمی دونم که داخل کشور هم میشه اون دستگاه رو پیدا کرد یا نه ؟ ) بعلاوه من زیاد با تفسیر کالریک آشنا نیستم . یه بخش Katz خوندم که خیلی کمکم نکرد . مبهم و ناکافی بود . باید به دنبال یه مطلب جامع تر در مورد آزمون های وستیبولی باشم . |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 12 آبان1387ساعت 22:48 توسط نسترن |
|
|
از دو روز پیش داشتم در مورد BPPV مطلب می خوندم . کامینگز جلوم بود بعلاوه این که یک مقاله جالبی هم آقای احدی ، سال 85 نوشته بوده در مجله سروش ( شرکت آلتون شنوا ) در مورد همین بیماری و مانورهای درمانی آن . صبح یک خانمی اومد – 40 ساله – که خیلی کلاسیک علائم BPPV رو داشت . هیچ مشکل دیگه ای هم نداشت به جز سرگیجه وضعیتی . و شاکی بود که شب در خواب ، بیدارش میکنه . فقط نمی دونست که به سمت راست بچرخه بدتر میشه یا به سمت چپ ( بیمار بی سواد هم بود ) . کنجکاوی داشت کلافه ام می کرد . خیلی دلم می خواست یه مانور هالپایک هم ازش بگیرم . توی اتاق ما یه تخت هست که کمی بلنده – مریض راحت نمی تونه بره بالای اون . اما اگه کسی روی تخت دراز بکشه ، سرش درست هم سطح با قفسه سینه من قرار می گیره ( فکر کنم این ارتفاع برای انجام مانور هالپایک خیلی خوب باشه ) . به بیمار گفتم حالا یه آزمایش دیگه هم می خوام ازت بگیرم ، در همون حال نگاهم به تخت بود و داشتم فکر می کردم که اشکالی نداره من یه هالپایک هم بگیرم ؟ راستش تا حالا فقط دو دفعه اون هم وقتی دانشجو بودم دیده ام که چه جوری این مانور رو اجرا می کنن اما خودم تنهایی هالپایک نگرفته ام . یه کمی می ترسیدم ! می ترسیدم سرگیجه اش شدید بشه و استفراغ کنه . دقیقا نمی دونستم سرگیجه ای که ایجاد میشه تا چه اندازه ممکنه شدید باشه . اما بیمار قبول نکرد بره بالای تخت ! زیر لبی کمی غرغر کرد و گفت تخت خیلی بلنده و بالا ی اون رفتن مشکله ! منم خیلی اصرار نکردم . ولی کنجکاویم هنوز سر جاشه . بیمار بعدی رو حتما یه مانور هالپایک ازش می گیرم . |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 8 آبان1387ساعت 20:20 توسط نسترن |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
من ادیولوژیستم . فارغ التحصیل 1381 - تهران. وبلاگم دفترچه خاطرات منه . می نویسم تا یادم نره که چی میخوام .
------------------------------- تا نکوشی در نخواهی یافت ، و اگر به تمامی نکوشی ، نکوشیده ای آزموده تر تیرت را به سویش روانه می کنی ، هر آنچه در توان داری به کار میگیری ، و اگر با تمام وجود کوشیدی و باز ، " ناکام " ماندی ، زنهار که شکست نخورده ای ، آنگاه که به سوی رویاهایت بال می گشایی . از رسیدن است که می بالی ، از کوشیدن است که می آموزی ، و از رفتن است که پیروز باز می گردی . لین پارسونز مترجم : عبد العلی براتی از کتاب : رویاهایت را رها نکن |
| پیوندهای روزانه |
|
BBPV سابقه کار آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|