![]() |
![]() |
|
| یادداشتهای شخصی و نظرات یک ادیولوژیست |
|
يه دختر كوچولوي ناشنوا تو خونه داشت . اين يكي تازه يك ماهه شده . اين هم دختره ، و اين هم ناشنوا است . در OAE ، Fail شد . تمپانوگرام هم B نبود . مادرش كلي گريه كرد . براي من كلي حرف زد ، از مشكلاتش گفت – از برخورد مادر شوهرش و رفتار شوهرش گفت – از هزينه بالاي سمعك ، از اين كه دراين استان، كاشت حلزون انجام نمي شه و تهران رفتن هم مشكله . ..... من هم فقط گوش دادم اتاق انتظار كسي نبود . خواستم بيرون بشينه تا جواب آزمايش رو بنويسم . وقتي از اتاق بيرون اومدم ديدم بچه رو گذاشته روي صندلي و داره نگاهش مي كنه و گريه مي كنه . دلم براش سوخت ، نه به خاطر اين كه بچه اش ناشنوا هست . به نظرم ناشنوا ها نيازي به دلسوزي و ترحم من نوعي يا ديگران ندارند – دلم سوخت بخاطر باري كه بايد به دوش بكشه تا بتونه بچه هاشو بزرگ كنه ، بخاطر حرفهايي كه بعدا مي شنوه ، بخاطر نگاههايي كه بايد تحمل كنه . چرا گاهي با حرفها و رفتارهامون كوه غم ديگران رو سنگين تر ميكنيم ؟ ----------------------------------------------------------------------------------- هستی جان امیدوارم بتونم خودم رو به کنگره برسونم . خیلی دلم می خواد که بییام . اما اومدنم هنوز مشخص نیست . ممنون که سر میزنی و خبر می گیری .
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 17 اردیبهشت1386ساعت 23:39 توسط نسترن |
|
|
دکتر چند وقته که میگه یک جلسه آموزشی بگذار - در مورد آزمونهای شنوایی .
گفت در مدت نیم ساعت در مورد ادیومتری و ایمیتانس و سمعک و OAE و ABR و توانبخشی حرف بزن . ( از تعجب چشمهام گرد شد . خدارو شکر که کاشت حلزون و ASSR و MLR و P300 رو تخفیف داد !) منم چشم گفتم . اما نمیشه که تمام ادیولوژی رو نیم ساعته گفت . از دیروز دنبال مطلب میگردم در مورد آموزش ادیومتری !! میخوام به دکتر بگم که من فقط نیم ساعت برای آموزش ادیوگرام لازم دارم . فقط امیدوارم اونا از حرفهای من سر دربیارن . زیاد معلم خوبی نیستم . یک مشکل کوچیک دیگه هم هست . از این مقیاس لگاریتمی شدتها بر روی ادیوگرام خودم هم زیاد سر درنمی یارم ! نمی تونم لگاریتم رو درک کنم . خب پس این قسمت نمی خواد گفته بشه . در مرد ادیوگرامهای مربوط به پیر گوشی و شوانوم وستیبولر و اتوسکلروز هم نمی خواد چیزی بگم - چون تمام دکتر های بیمارستان متخصص کودکان هستند منییر هم که در بچه ها ایجاد نمیشه ! فقط میمونه اوتیت مدیا ! پس فکر کنم نیم ساعت زمان کافیه . شاید اضافه هم بیاد !!!!!!!
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 15 اردیبهشت1386ساعت 0:47 توسط نسترن |
|
|
بابا خب چيكار كنم ؟ گرفتارم . من هر روز بايد سر كارم باشم . جمعه يا غير جمعه هم فرق نمي كنه . تازه راه افتاده ام . اما اينو بگم : OAE اونقدر ها هم که فکر می کردم کار راحتی نیست . بچه ها که تازه به دنیا می یان به شدت آسیب پذیرن .
اما کارم رو خیلی دوست دارم . " نیما " دو روز پیش بستری بود . بیست ماهه بود . من رفته بودم ببینم قسمت بچه های بزرگتر چه جوریه . تا من رو دید دستش رو به من نشون داد . به دستش سرم وصل کرده بودن گفتم چی شده ؟ گفت : جیززززززززززز گفتم کی جیز کرده ؟ خیلی جدی اخم کرد و به یکی از پرستار ها اشاره ای کرد و گفت : آله ! واقعا کار پرستارهای بخش کودکان مشکله . چند روز پیش داشتیم با پرستارها چایی می خوردیم که یک دختر ۱۵ - ۱۶ ساله از در اومد تو . بچه معلوم بود که تالاسمی ماژور داره . بیماری به شدت روی قیافه اش تاثیر گذاشته بود . با همه سلام و احوال پرسی کرد و دستش رو انداخت دور گردن یکی از پرستارها و بغلش کرد . وقتی که رفت ِ اون خانم گفت که از بچگی اون دختر رو می شناخته و مریض همین بیمارستان بوده . برام خیلی جالب بود . |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 3 اردیبهشت1386ساعت 0:56 توسط نسترن |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
من ادیولوژیستم . فارغ التحصیل 1381 - تهران. وبلاگم دفترچه خاطرات منه . می نویسم تا یادم نره که چی میخوام .
------------------------------- تا نکوشی در نخواهی یافت ، و اگر به تمامی نکوشی ، نکوشیده ای آزموده تر تیرت را به سویش روانه می کنی ، هر آنچه در توان داری به کار میگیری ، و اگر با تمام وجود کوشیدی و باز ، " ناکام " ماندی ، زنهار که شکست نخورده ای ، آنگاه که به سوی رویاهایت بال می گشایی . از رسیدن است که می بالی ، از کوشیدن است که می آموزی ، و از رفتن است که پیروز باز می گردی . لین پارسونز مترجم : عبد العلی براتی از کتاب : رویاهایت را رها نکن |
| پیوندهای روزانه |
|
BBPV سابقه کار آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|