تبليغاتX
فریاد
یادداشتهای شخصی و نظرات یک ادیولوژیست

منو امروز ضايع كردن حسابي ! . بدو بدو ، چايي نخورده ، لباس پوشيدم . از ساعت چهار مطب نشسته بودم . مثلا امروز قرار بوده شش تا نوزاد رو بيارن براي OAE2 . يكي شون هم نيومد . تا ساعت هفت منتظر بودم .

 

کلافه شدم . 

طرف بچه رو می یاره - بچه دو ساله . فلانی بچه شما ناشنواست . دیر اومدی - باید زودتر بچه رو مییاوردی . - بعد اشک اون پدر یا مادر در می یاد . ناراحت از این که در حق بچه اش کوتاهی کرده  .

 

اما الان هرچی من خودم رو بکشم که بابا پی گیر آزمایش شنوایی بچه باشین- بعدا دیگه دیره - انگار داری با دیوار حرف    می زنی .

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 23 بهمن1385ساعت 21:45  توسط نسترن | 
این هفته انگار جماعت تصمیم گرفتن فقط روزهای تعطیل به دنیا بیان !

جمعه هشت نفر به دنیا اومدن . من جمعه هم بیمارستان رفتم . اما روز شنبه که روز کاری بود فقط دو نفر به دنیا اومدن . و امروز که باز هم تعطیله فکر کنم پنج - شش نفری به دنیا اومدن .

   ------------------------------------------------------------------------------

یه بنده خدایی از دهات اومده بود . همینطور که داشتم جواب آزمایش رو می نوشتم  ازش پرسیدم : اگه یه بچه ای کر باشه - بزرگ بشه چی می شه ؟  یه کمی فکر کرد و خیلی جدی گفت : خانم دکتر  اون بچه دیگه باطله ! بدرد نمی خوره !

البته تا حدی راست می گفت . ناشنوایی اگه بعد از یک سالگی تشخیص داده بشه  بچه رو و آینده اون بچه رو خراب می کنه .

    -------------------------------------------------------------------------------

این دهاتی ها آدمهای با محبتی هستند . درسته که اطلاعاتشون خیلی کمه و خیلی سطحی فکر می کنند اما وقتی بهشون توجه می کنی - وقتی براشون وقت می گذاری و چیزی رو کاملا توضیح می دی  یه دنیا از آدم تشکر میکنن . از این که میتونم برای این آدمها کاری انجام بدم خیلی خوشحالم .

+ نوشته شده در  یکشنبه 22 بهمن1385ساعت 7:29  توسط نسترن | 
عجب گرفتاری شدم من ! مطب ندارم - اما دستگاه دارم . بیمار ندارم - اما قسط دارم !

زدم همه چی رو به هم ریختم . درست مثل این که با لگو های اسباب بازی یه خونه ای درست کنی و آخرش بفهمی این اون چیزی نبود که از اول تو ذهنت بوده - بدیهی یه که ناچاری همه رو خراب کنی و از اول شروع کنی .

 منم دارم برای بار دوم از اول شروع می کنم . اما فرقم با بار اولی که شروع کردم اینه که قبلا دستگاه نداشتم . البته قسط رواز اون روز اول داشته ام و فعلا تا چهار سال دیگه خواهم داشت !

الان مشکل اینه که بیمار به اندازه کافی ندارم ! نه این که اصلا بیمار نداشته باشم ها - خرج زن و بچه زیاده !!! و در آمدم کمه !!! اونوقت چیزی که این وسط خیلی زور داره اینه که دستگاه از آدم باشه - کا ر هم از اون طرف باشه - مطب + مالیات و شهرداری و پول آب و برق و گاز و تلفن و شارژ ساختمون و + پول تابلو و ......... باشه و اونوقت طرف دکتره - متخصص - تو مطبش که میری گوش تا گوش آدم نشسته -

همه اینها رو داره

باج می خواد !  - : فلانی برات بیمار می فرستم - به شرطی که

به ازای هر بیمار.......            یا هر سمعک !..........           یا هر ......

اینقدر بده !

البته اون هم تقصیر نداره ها . از اون اول یک عده ای بهش اینجوری یاد دادن

همین همکارها

  --------------------------------------------------------------------------------------

برای همینه که من هم زدم همه چی رو خراب کردم . امروز اون داره به اینا باج میده تا بی سوادی خودشو جبران کنه . تقصیری هم نداره ! یک دیپلمه که حتی ماسکینگ رو بلد نیست باید یک راهی پیدا کنه تا مطبش رو شلوغ نگه داره .

اما فردا که منم بخوام مطب بزنم از من هم همین توقعات رو خواهند داشت .

اما من به کارم واردم . نمی تونم خودم و رشته ام رو تا این اندازه پایین ببینم . قرار نیست یک مطب ارزیابی شنوایی نونخونه بعضی ها بشه که .

این شد که اینجوری شد . منم بیمارهام کم شد . حالا باید دنبال یک راه دیگه بگردم . 

+ نوشته شده در  سه شنبه 10 بهمن1385ساعت 11:51  توسط نسترن | 
میگم نوزاد کو ؟ میگن : بردنش بالا تا دکتر ویزیتش کنه .

میرم بالا . نوزاد کجاست ؟ - : بردنش پایین تا شیر بخوره .

دوباره میرم پایین . بابا این نوزاد کجاست ؟ - : دوباره بردنش بالا تا سرم بهش بزنن !

عجب گیری کردم من ! روزی ده مرتبه میرم بالا و مییام پایین . در همون زمان یک روزی که بچه تازه متولد شده رو در بیمارستان نگه می دارن - باید دکتر ویزیتش کنه - باید واکسن بزنه - من باید آزمایش شنوایی ازش بگیرم .........

سه روز بعد از تولد هم آزمایش کم کاری تیروئید باید گرفته شود !

 

حالا تداخل این کارها با هم بماند که خودش یک بحث دیگه است . اگه صبح دیر برسم به بیمارستان - بچه هایی که تازه واکسن زده اند جای آمپولشون هنوز درد می کنه و آرام نمی مونند تا من بتوانم آزمایششان کنم . در ضمن دکتر هر زمانی که وارد بخش شود بقیه کارها متوقف می شود تا زمانی که دکتر ویزیتش تمام شود و از بخش بیرون برود .

+ نوشته شده در  دوشنبه 2 بهمن1385ساعت 22:5  توسط نسترن | 
 
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
من ادیولوژیستم . فارغ التحصیل 1381 - تهران. وبلاگم دفترچه خاطرات منه . می نویسم تا یادم نره که چی میخوام .
-------------------------------
تا نکوشی در نخواهی یافت ،

و اگر به تمامی نکوشی ،
نکوشیده ای

آزموده تر تیرت را به سویش روانه می کنی ،

هر آنچه در توان داری
به کار میگیری ،


و اگر با تمام وجود کوشیدی و باز ،

" ناکام " ماندی ،

زنهار که شکست نخورده ای ،

آنگاه که به سوی رویاهایت
بال می گشایی .

از رسیدن است که می بالی ،

از کوشیدن است که می آموزی ،

و از رفتن است که پیروز
باز می گردی .

لین پارسونز
مترجم : عبد العلی براتی
از کتاب : رویاهایت را رها نکن


پیوندهای روزانه
BBPV
سابقه کار
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
شهریور 1384
پیوندها
سازمان نظام پزشكي
Webshots
* * * * * * *
وبلاگهاي همكاران :
Audiologyonline
دانشجویان شنوایی - ورودی86
انجمن گوش و گلو و بيني
انجمن علمي Audiology ايران
بارانك Aud.
نوشته هاي يك شنوايي شناسAud.
یادداشت های من Aud.
* * * * * *
امید ابدی
عكاسي
گيلان من
روز نوشت حامد
هاريسون
خاطرات يك فيزياتريست در نيوزلند
حال و هواي دل يك پزشك
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM