تبليغاتX
فریاد
یادداشتهای شخصی و نظرات یک ادیولوژیست
اینقدر گرفتارم که خودم هم نمی فهمم کی روز شب می شه و کی شب - روز . اوروز واقعا مسخره بود . اینهمه راه رو رفتم - کلی هم کرایه ماشین دادم - اما فقط یک بیمار داشتم . حالا البته بیمار که نمی شه گفت - منظور همون case هست .

-------------------------------------------------------------------------------------

امروز رفتم دانشگاه دنبال مجوز مطب .

 میگن :

 ـ  مراکز استان باید ۶ سال سابقه کار داشته باشی

 ـ بقیه شهرها ۳ سال

تا اینجاش برام قابل قبول بود . این طبیعی است که مجوز فقط به افرادی داده بشه که تجربه کاری کافی دارند . اما مورد سوم

 ـ اگه فرزند شهید باشی  برای دادن مجوز مطب سابقه کار ازت نمی خوان .

نمی دونستم !

از بد شانسی هیچکدوم از این مدارک رو نداشتم . علی الخصوص آخری رو .

------------------------------------------------------------------------------------

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 30 دی1385ساعت 23:16  توسط نسترن | 
: ا - اون مسیج رو دیروز برات فرستاده بودم !

- دیروز تلفنم خاموش بود . امروز دیدمش !

               --------------------------------------------------------------

--- دوازده ظهر رو  دوازده شب دید - دیگه نگاه نکرد که AM بود یا PM

خواب بودم . البته صدا هم نتونست بیدارم کنه !

ولی خوب شد . حالا دیگه می تونم بگم که فقط من اینجوری نیستم

+ نوشته شده در  دوشنبه 25 دی1385ساعت 6:50  توسط نسترن | 
بابا از هرچی کارت ویزیته بدم میییییی یاااااااااااااا د !

دیگه داره حالم از هرچی رنگه به هم میخوره . هرچی این طیف رنگ3dMax رو این ور و اون ور میکنم  بازم اون رنگی که به دلم بشینه در نمی یاد .

اصلا صوت چه رنگیه ؟  

ن می خام . من کارت ویزیت نمی خوام

  ------------------------------------------------------------------------------------

زیر نوشت ! : کار این همکار ما ( آقا مهدی ) خیلی جالبه . یازده ماهه که وبلاگش رو به روز نکرده - اما هر دفعه که پیغام مینویسه نشونی وبلاگش رو هم می ده ! من بیکار هم هر دفعه میرم به وبلاگش سر میزنم ! که شاید .......

اما همین که به یاد هستی و گاهی یک سری میزنی ممنون ِ دستتون درد نکنه .

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 11 دی1385ساعت 22:31  توسط نسترن | 
این جوجه کوچولوها واقعا بامزه اند . صورتهای قرمز و گرد دارند . اما  گرفتن OAEازشون خیلی هم راحت نیست . همش جیغ میکشن و سطح نویز رو بالا می برن !

اگه گرسنه باشن - گریه می کنن . اگه تازه واکسن زده باشن - گریه می کنن . سردشون بشه - گریه میکنن . زیاد به گوششون دست بزنی - گریه می کنن . با مزه این که بعضی از بچه ها اصلا دوست ندارن به گوششون دست بزنم . کله شون رو خم می کنن و تکون تکون می دن تا پروب از گوششون بیرون بیاد .

 واقعا این دستگاهه کارش جالبه . بعضی بچه ها رو می یارن و همراه بچه ( مثلا مادربزرگش ) می گه که در همون چند ساعتی که از تولد بچه گذشته متوجه شده که بچه با هر صدایی بیدار میشه . اینا رو تا پروب رو توی گوششون می گذارم دستگاه بلافاصلا نرمال نشون میده .

اون بچه هایی که در آزمایش قبول نمی شن و باید برای آزمایشات بیشتر ارجاع داده بشن ِ وقتی پروب تو گوششون هست و صدا به گوششون ارائه میشه اصلا واکنش نشون نمی دن . حتی چند مورد داشتم که مادر بچه هم با نتیجه آزمایش موافق بود و خودش هم متوجه شده بود که بچه نسبت به صدا واکنش نداره .

این کار برام خیلی جالبه . شاید بیشتر به این خاطر که با بچه های ناشنوا و خانواده هاشون در ارتباط بودم و خوب می دونم ناشنوایی چه تاثیری روی آینده بچه می گذاره .

+ نوشته شده در  سه شنبه 5 دی1385ساعت 14:9  توسط نسترن | 
از لطف تمام دوستان ممنونم . از راهنمايي هاتون ، بخصوص از عزيزي كه خودشان مسئول طرح غربالگري شنوايي هستند . خدا را شكر مشكل من تا حد زيادي حل شد ، و مسئولين وعده داده اند كه تا نوروز شرايط باز هم تغيير مي كند و بهتر مي شه .

راستش من ترجيح ميدم ناشناس بمونم ، تا راحت تر بتونم حرفهامو بنويسم ، براي همين هم  به بعضي از سوالات دوستان جواب نمي دم . همين اندازه كه حرفهام جايي ثبت ميشن و افرادي هم اونها رو ميخونن و احيانا يادداشتي به يادگار ميگذارند براي من كافيه . 

دوست دارم با همكارها ، با اديولوژيستهاي ديگه ، در ارتباط باشم - دلم مي خواد

 اين شرايط ايجاد بشه كه ( برخلاف نظر يكي از اساتيد ! )  هر فرصتي كه براي يك همكار ايجاد ميشه ، براي ديگران تهديد محسوب نشه . البته اينو قبول دارم كه هركي دير ميياد ، نمي تونه زود بره ! ولي گاهي طمع ، شخصيت افراد تحصيل كرده و باهوش جامعه رو بدجوري تنزل ميده .

دعا ميكنم هرگز به اونجاها نرسم. 

+ نوشته شده در  دوشنبه 4 دی1385ساعت 6:9  توسط نسترن | 
 
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
من ادیولوژیستم . فارغ التحصیل 1381 - تهران. وبلاگم دفترچه خاطرات منه . می نویسم تا یادم نره که چی میخوام .
-------------------------------
تا نکوشی در نخواهی یافت ،

و اگر به تمامی نکوشی ،
نکوشیده ای

آزموده تر تیرت را به سویش روانه می کنی ،

هر آنچه در توان داری
به کار میگیری ،


و اگر با تمام وجود کوشیدی و باز ،

" ناکام " ماندی ،

زنهار که شکست نخورده ای ،

آنگاه که به سوی رویاهایت
بال می گشایی .

از رسیدن است که می بالی ،

از کوشیدن است که می آموزی ،

و از رفتن است که پیروز
باز می گردی .

لین پارسونز
مترجم : عبد العلی براتی
از کتاب : رویاهایت را رها نکن


پیوندهای روزانه
BBPV
سابقه کار
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
شهریور 1384
پیوندها
سازمان نظام پزشكي
Webshots
* * * * * * *
وبلاگهاي همكاران :
Audiologyonline
دانشجویان شنوایی - ورودی86
انجمن گوش و گلو و بيني
انجمن علمي Audiology ايران
بارانك Aud.
نوشته هاي يك شنوايي شناسAud.
یادداشت های من Aud.
* * * * * *
امید ابدی
عكاسي
گيلان من
روز نوشت حامد
هاريسون
خاطرات يك فيزياتريست در نيوزلند
حال و هواي دل يك پزشك
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM