![]() |
![]() |
|
| یادداشتهای شخصی و نظرات یک ادیولوژیست |
|
آی من از این بحث های مربوط به زبان شناسی بدم می یاد . آی بدم مییاد ِ خیلی
-------------------------------- ما با هم کلی کل کل کردیم . اصرار می کنه بیا وام بگیر و دستگاه بخر و تو مطب من کار کن ! من سه سال براش کار کردم . بدون بیمه . با حداقل حقوق . الان میگم یک گواهی به من بده که نشون بده من سه سال برات کار کردم . میگه نمیدم . بعد انتظار داره بازم برم براش کار کنم . میگم می خوام مجوز بگیرم و به اون گواهی احتیاج دارم . میگه مجوز رو می خواهی چکارکنی ؟ بیا پیش خودم کار کن . نظام پزشکی هم میگه فعلا تا اطلاع ثانوی مجوز به کارشناسها داده نمی شه . اون یکی میگه وام میدیم بیا وام بگیر . حالا البته نمیدونم مدارک چی می خواد ولی مسئله اینه که میترسم ازپس قسطش بر نیام . " دلم " هم میگه کم مونده . بشین عین بچه آدم این چند ماه رو بخون که بالاخره بتونی کارشناسی ارشد قبول بشی . " جیبم " میگه اوضاع خیلی خرابه . برو یه کاری پیدا کن . من چیکارکنم ؟ |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 22 آبان1385ساعت 8:9 توسط نسترن |
|
|
این چه فیلمی بود کانال چهار نشون داد ؟ یارو رو " مثلا " ژن درمانی کرده بودن و طرف صدای فکر کردن آدمها رو هم میشنید !!!!! آبروی هرچی فیلم علمی - تخیلی رو بردن .
------------------------------------------------------------------------------------- اومدم زرنگی کنم - یه صبح تا ظهر هم برای شام کتلت سرخ کردم و هم برای ناهار سیب زمینی و مرغ سرخ کردم . الان هم التهاب ریه گرفتم حسابی ! مثلا می خواستم در وقت صرفه جویی کنم . یه آمپول هم نوش جان شد . ------------------------------------------------------------------------------------ آبرو ریزی یه . فقط شش ماهه که جزوه های قدیمی رو نگاه نکرده ام . یادم رفته بود پرده شراپنل كجايه ؟ پرده هه گم شده بود ! البته ده دقيقه پيش پيداش كردم ! |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 2 آبان1385ساعت 20:27 توسط نسترن |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
من ادیولوژیستم . فارغ التحصیل 1381 - تهران. وبلاگم دفترچه خاطرات منه . می نویسم تا یادم نره که چی میخوام .
------------------------------- تا نکوشی در نخواهی یافت ، و اگر به تمامی نکوشی ، نکوشیده ای آزموده تر تیرت را به سویش روانه می کنی ، هر آنچه در توان داری به کار میگیری ، و اگر با تمام وجود کوشیدی و باز ، " ناکام " ماندی ، زنهار که شکست نخورده ای ، آنگاه که به سوی رویاهایت بال می گشایی . از رسیدن است که می بالی ، از کوشیدن است که می آموزی ، و از رفتن است که پیروز باز می گردی . لین پارسونز مترجم : عبد العلی براتی از کتاب : رویاهایت را رها نکن |
| پیوندهای روزانه |
|
BBPV سابقه کار آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|