تبليغاتX
فریاد
یادداشتهای شخصی و نظرات یک ادیولوژیست
بالاخره شماره نظام گرفتم . حالا باید قدم بعدی رو شروع کنم .

ولی جالبه . حالا که من می خوام یه کاری رو شروع کنم  ِ بین اداره نظام پزشکی و دانشگاه علوم پزشکی اختلاف پیش اومده . نامه دادن که فعلا هیچ کاری انجام نشه تا ...... .  

تازگیها دلم برای رستم میسوزه ! من الان واقعا درک میکنم که اون با چه مشقتی    " هفتخوان " رو طی کرد .

دوباره دارم برای امتحان ارشد می خونم . بیست نفر دیگه رو باید رد کنم تا نوبت من برسه

رستم رو که میشناسین . من نسترنشون هستم !

دلم خيلي براي تمپانومتر تنگ شده ! دو ماهه كه هيچي اديوگرام نگرفتم . دلم براي كارم - براي دستگاهها و براي بچه ها تنگ شده .

+ نوشته شده در  یکشنبه 30 مهر1385ساعت 12:43  توسط نسترن | 
امشب و فردا شب - شیراز . من تا حالا شیراز رو ندیدم . فاصله اش تا اینجا خیلی زیاده .

شیراز منو یاده " پری " می اندازه . اتاق ۲۱۹ . یادش بخیر عصر ها وقتی چای حاظر می شد دیوان حافظ رو میگرفت و یک شعری رو برامون می خوند . پری بچه شیراز بود - گفتار درمان - و حافظ رو خیلی خوب می خوند . درسمون که تموم شد ازش بیخبر موندم . یه جورهایی گمش کردم .

بهترین دوستم بود .

----------------------------------------------------------------------------------------------------------

سالک از نور هدایت ببرد راه به دوست                   که بجایی نرسد گر به ضلالت برود

+ نوشته شده در  چهارشنبه 19 مهر1385ساعت 20:36  توسط نسترن | 
امشب و فردا شب - شیراز . من تا حالا شیراز رو ندیدم . فاصله اش تا اینجا خیلی زیاده .

شیراز منو یاده " پری " می اندازه . اتاق ۲۱۹ . یادش بخیر عصر ها وقتی چای حاظر می شد دیوان حافظ رو میگرفت و یک شعری رو برامون می خوند . پری بچه شیراز بود - گفتار درمان - و حافظ رو خیلی خوب می خوند . درسمون که تموم شد ازش بیخبر موندم . یه جورهایی گمش کردم .

بهترین دوستم بود .

----------------------------------------------------------------------------------------------------------

سالک از نور هدایت ببرد راه به دوست                   که بجایی نرسد گر به ضلالت برود

+ نوشته شده در  چهارشنبه 19 مهر1385ساعت 20:35  توسط نسترن | 
چهار شنبه هفته پيش بود . بازم اون پنج طبقه رو بالا رفتم . اينبار مي خواستم رئيس سازمان رو ببينم . يكي رو به اسم مي شناختم . گفت چه كار داري ؟ نامه ام رو نشونش دادم . توي اتاق غلغله بود خيلي ها بيرون تو راهرو ايستاده بودند . گفتن " امروز ، روزه ملاقاته " .

اون بنده خدا تعارف كرد كه بنشينم . اولين صندلي كنار دستش خالي بود . چند نفر ديگه هم نامه هاشون رو به اون آقا دادن براي پيگيري . نامه ها باز شده رو ميز بودند .

چشمم ديد !

كارداني مامايي . كارداني پرستاري . يكي يك صفحه از بالا تا پايين نوشته بود . نوشته بود : آقاي دكتر ... رئيس .... " عاجزانه تقاضا دارم " ............... . من دلم براش سوخت . براي اون كه به هر حال درسي خونده و بعد عاجزانه مي ياد از يك بنده خدايي تقاضا ميكنه كه بهش كار بده .

 - يارو صبح پوي مي اندازه تو صندوق صدقه . ظهر ماشين اونو ميزنه ، دست و پاش مي شكنه . سه ماه بعد كه خوب ميشه ، صبح داشته مي رفته سر كار ميبينه يكي ميخواد تو همون صندوق صدقه پول بندازه . به يارو مي گه : آقا جان برو يه جاي ديگه . اين صندوق كار نمي كنه !

اين حكايت منه .

+ نوشته شده در  دوشنبه 17 مهر1385ساعت 8:52  توسط نسترن | 
ببخشيد من نبودم ، اين روزها خيلي فكرم مشغوله . يك سفر يك روزه رفته بودم تهران . خيلي تغييرات جديد ايجاد شده . از خبر هاي مهم يكي اين كه نظام پزشكي تازگي ها به اديولوژيستها هم شماره نظام مي ده ( دست همكارها در انجمن علمي شنوايي درد نكنه . بالاخره ماها هم داخل آدم حساب شديم ! ) . منم رفتم نظام پزشكي ثبت نام كردم ، مدرك موقت هم قبول مي كنن .

ديگه اين كه اگر شما هم مثل من قبلا در انجمن شنوايي شتاسان ايران عضو بوديد ، بهتره ديگه اون رو فراموش كنيد . الان انجمن علمي شنوايي داره خوب فعاليت ميكنه . البته هنوز عضو نشدم ، تازه فرم گرفتم .

ديگه اين كه جاي همتون خالي . مسافرت به اصفهان خيلي خوب بود ، يك هفته آرامش فكري داشتم .

    ---------------------------------------------------------------------------------------------------

پ.ن. = بابا خب وقتي وبلاگت رو يك ساله به روز نكردي چيكار كنم ؟ ديدم جا گرفته حذفش كردم !

  تازه امروز هم رفتم بازم به روز نبود . ( آقا مهدي ، خيلي .... ، چطوري شما حال SISI گرفتن پيدا مي كني ؟ ) 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 5 مهر1385ساعت 12:12  توسط نسترن | 
 
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
من ادیولوژیستم . فارغ التحصیل 1381 - تهران. وبلاگم دفترچه خاطرات منه . می نویسم تا یادم نره که چی میخوام .
-------------------------------
تا نکوشی در نخواهی یافت ،

و اگر به تمامی نکوشی ،
نکوشیده ای

آزموده تر تیرت را به سویش روانه می کنی ،

هر آنچه در توان داری
به کار میگیری ،


و اگر با تمام وجود کوشیدی و باز ،

" ناکام " ماندی ،

زنهار که شکست نخورده ای ،

آنگاه که به سوی رویاهایت
بال می گشایی .

از رسیدن است که می بالی ،

از کوشیدن است که می آموزی ،

و از رفتن است که پیروز
باز می گردی .

لین پارسونز
مترجم : عبد العلی براتی
از کتاب : رویاهایت را رها نکن


پیوندهای روزانه
BBPV
سابقه کار
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
شهریور 1384
پیوندها
سازمان نظام پزشكي
Webshots
* * * * * * *
وبلاگهاي همكاران :
Audiologyonline
دانشجویان شنوایی - ورودی86
انجمن گوش و گلو و بيني
انجمن علمي Audiology ايران
بارانك Aud.
نوشته هاي يك شنوايي شناسAud.
یادداشت های من Aud.
* * * * * *
امید ابدی
عكاسي
گيلان من
روز نوشت حامد
هاريسون
خاطرات يك فيزياتريست در نيوزلند
حال و هواي دل يك پزشك
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM