![]() |
![]() |
|
| یادداشتهای شخصی و نظرات یک ادیولوژیست |
|
خسته شدم از بس حساب و كتاب كردم . از پرسيدن خسته شدم : ببخشيد شما وام مي دين ؟
انشاالله فردا مي ريم مسافرت . البته درست يك ساله كه ما مي خواهيم بريم مسافرت اما هميشه سر جا دچار اختلاف مي شديم . بالاخره توافق كرديم كه بريم اصفهان . الان همه چي حاظره . يك حلقه فيلم ۳۶ تايي هم تو دوربينه . من تا حالا اصفهان رو نديدم . از سه روز پيش مامان داره ساك مي بنده ! من هنوز ساكم آماده نيست . الان داره بارون مي ياد . فقط اميدوارم به بارون برنخوريم . چادر هم داريم . نقشه هم داريم . من شمع هم برداشتم . شايد برق رفت ! تا يك هفته ديگه ------------------------------------------------------------------------------------------------ من شرمنده بعضي از دوستان هستم . اينترنت اينجا تازگيها خيلي كند شده . بعضي از سايتها باز نمي شوند . -- آقا مهدي ، نتونستم نشاني رو كه داده بوديد http://audiology.blogfa.ir رو باز كنم . نيمه شعبان ، تولد مهدي موعود ، رو به همگي تبريك ميگم . خيلي دلم مي خواست امشب امامزاده صالح بودم ، اما نشد . انشاالله سال ديگه . مشهدي ها يك اصطلاح جالب دارن . مي گن آقا بايد بطلبه . |
|
+ نوشته شده در
جمعه 17 شهریور1385ساعت 22:25 توسط نسترن |
|
|
من واقعا گرفتارم . دنیایی هم که درس خونده باشی ـ به قول معروف در دوران دانشجویی اون مخ کلاستون هم که بوده باشی ـ وقتی پای کار پیدا کردن وسط مییاد همه این چیزها یه جورایی کشک می شن .
می گه بیا شریک شیم و ABR بگیریم . چی می خواستم - چی شد ؟ با کلی امید و آرزو مدرک رو می گیری اما ..... . چهار ساله که سرگردونم. اون خیلی وقته که مطب داره . گاهی می گم خودم مطب بزنم . بعد می گم من که زیاد با دکتر ها آشنا نیستم . بعد این همه هزینه بکنم و مریض نداشته باشم چی ؟ اون " رو " رو هم ندارم که مثل بعضی ها راه بیفتم زمان بیکاریم رو برم مطب دکتر ها و " تبلیغات " بکنم . کار ثابت هم نتونستم پیدا کنم . مشکل اینه که اگه مطب بزنم باید حتما سمعک هم تجویز منم تا بتونم دخل و خرج رو جور در بیارم . من اصلا نمی تونم لوله قالب رو از هوک سمعک جدا کنم ! - قدرت بدنی شو ندارم ! در عوض می تونم بچه ۲ تا ۶ سال رو ادیومتری بگیرم . بد نیست این مشخصات رو بدم تو روزنامه چاپ کنن . شاید کار پیدا کردم ! |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 16 شهریور1385ساعت 8:25 توسط نسترن |
|
|
من هنوز هم دنبال کارم . یکی از همکارها پیشنهاد داده شریک بشیم . فعلا این روزها فکرم خیلی مشغوله . دنبال یه دستگاه مناسب می گردیم . یه کم هم نگرانم . مشکل اینه که اصلا پول ندارم . حقوق ثابتی هم ندارم که بتونم روش حساب کنم وگرنه سه چهار ملیون که پولی نیست . البته این کسی که پیشنهاد شراکت داده می گه تو یه قسمتی از پول دستگاه رو بده ولی آزمایشگر خودتی ( یعنی مسئولیت اجرای آزمون با منه ) . مطب مال اونه . جای خوبی مطب داره و یه حسن دیگه ای داره اینه که ما قبلا هم با هم کار کردیم . البته قبلا من تو مطبش سرمایه گذاری نکرده بودم . فقط یک کاری انجام می دادم و یک حقوق خیلی مختصری هم می گرفتم .
حتا رو این هم فکر کردم که خودم تنهایی مطب بزنم . اما تنها کار کردن هم مشکلات خاص خودش رو داره . اول این که من مشکل مالی شدیدی دارم چون حقوق ثابتی ندارم . و دوم این که فقط مطب زدن نیست ِ باید به قول معروف مریض هم جور کرد . مشکل اینه که پزشک ها ترجیح می دن بیمار رو جایی بفرستن که سالها ست دارن با اون کار می کنن نه پیش یه تازه کار . خلاصه این که همیشه یک کار تازه رو شروع کردن سخته . تنها سرمایه من هم اطلاعاتمه نه پولم . یه سفر یک روزه رفته بودم تهران . اونجا شنیدم که در تهران مطب های خصوصی ادیومتری و تمپانومتری را بین هشت تا پانزده هزار تومان می گیرند ! اونم چون شهر زیاد بزرگ نیست و همه همدیگر رو می شناسند گاهی تو رودربایسی گیر می کنیم و همهن پنج تومن رو هم نمی گیریم - این آقا پسر عموی خانم دکتر فلانی هست . فلانی تو بهداشت و درمان کار می کنه . فلانی فلان کس فلان دکتر هست - چقدر ادیولوژیستها با هم اتفاق نظر دارند !
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 11 شهریور1385ساعت 8:34 توسط نسترن |
|
|
چند وقته که اصلا حوصله نوشتن ندارم . حالم گرفته بود - خیلی خیلی زیاد . کنکور ارشد رو قبول نشدم .
مشکلم الان پیدا کردن کاره . چند روزی هست که دارم دنبال کار می گردم . از ساعت هشت صبح از خونه می رم بیرون و ساعت دوازده ظهر برمی گردم . تامین اجتماعی میگه باید صبر کنی تا توی روزنامه ها آگهی استخدام چاپ شود و بعد هم البته در آزمون شرکت کنی . البته زمان چاپ آگهی معلوم نیست . دانشگاه علوم پزشکی نه استخدام می کند نه قرارداد می بندد . البته این اصلا به این معنی نیست که به نیرو نیاز ندارند . فقط اجازه ندارند نیروی جدید بگیرند . این چند روزه از بس اون ساختمون پنج طبقه را بالا و پایین رفتم خسته شدم . دیروز بهزیستی هم رفتم . مسئول کارگزینی خیلی بد برخورد کرد . انگار که اگه با من قرار داد ببندند حقوقم از جیب اون آقا داده می شه .امروز رفتم پیش یک نفر دیگه . گفت یکی دوتا از شهرهای استان هستند که نیرو ندارند . گفت می تونی قرارداد ببندی . الان دارم به این فکر میکنم که اگه برم اونجا با توجه به این که اون شهر تنها یک پزشک گوش و گلو و بینی داره کارم میگیره ؟ به اضافه این که کلی هم باید در روز کرایه تاکسی بدم . خلاصه این که هرروز صبح می رم دنبال کار . بعضی ها آدم رو تحویل می گیرند . بعضی ها یه جوری برخورد می کنند انگار که من اومدم تا جای اونها رو بگیرم . به نگهبان بیمارستان امیرالمومنین گفتم اتاق رئیس بیمارستان کجاست ؟ برگشته میگه : نیروهای خدماتی رو فقط شرکت فلان میگیره . باید بری اون شرکت فرم پر کنی بعد اگه تایپیستی - ماشین نویسی - آشپزی - خیاطی بخوان باهات تماس می گیرن . گفتم من نیروی خدماتی نیستم . به من بگین اتاق رئیس کجاست ؟ ( واقعا به قدری با من کل کل کرد که فکر کردم حق با اون آقای نگهبانه و می خواستم برم به همون شرکتی که می گفت - خوب شد که آخرین لحظه نظرم عوض شد و رئیس بیمارستان رو دیدم . ) خلاصه اینجوریه . گاهی به خاطر یه جواب نه شنیدن کلی معطل می شم و منتظر می مونم . از همه جالب تر دو روز پیش بود . گفتم مدیریت درمان کجاست ؟ گفتن آقای مدیر نیستن . اورژانسن . بنده خدا نگهبان اصرار می کرد که: خانم اورژانس همین بغله . کارش داری برو اونجا . خنده ام گرفته بود . برم اورژانس بگم چی ؟ نیرو نمی خواین دکتر ؟ روزنامه بازار کار رو خریده بودم . مامان از توش برای یکی از بچه های فامیل کار پیدا کرده !
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 6 شهریور1385ساعت 14:13 توسط نسترن |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
من ادیولوژیستم . فارغ التحصیل 1381 - تهران. وبلاگم دفترچه خاطرات منه . می نویسم تا یادم نره که چی میخوام .
------------------------------- تا نکوشی در نخواهی یافت ، و اگر به تمامی نکوشی ، نکوشیده ای آزموده تر تیرت را به سویش روانه می کنی ، هر آنچه در توان داری به کار میگیری ، و اگر با تمام وجود کوشیدی و باز ، " ناکام " ماندی ، زنهار که شکست نخورده ای ، آنگاه که به سوی رویاهایت بال می گشایی . از رسیدن است که می بالی ، از کوشیدن است که می آموزی ، و از رفتن است که پیروز باز می گردی . لین پارسونز مترجم : عبد العلی براتی از کتاب : رویاهایت را رها نکن |
| پیوندهای روزانه |
|
BBPV سابقه کار آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|