![]() |
![]() |
|
| یادداشتهای شخصی و نظرات یک ادیولوژیست |
|
توی این گرمای تابستون با حداقل امکانات و همچنین با حداقل دستمزد دارن کار می کنن اونوقت مردم ( بعضی وقتا ) هرچی از دهنشون در می یاد می گن .
کی یا رو می گم ؟ اعضای پایگاههای طرح سنجش رو می گم . همه شون با جون و دل کار می کنن . چرا بعضی ها اینجوری برخورد می کنن ؟ به خدا ماها دلمون نمی خواد هیچ بچه ای بره مدرسه استثنایی . من خودم شخصا دلم نمی خواد بچه ای سمعک بزنه . پدر کشتگی که با کسی نداریم . حقوقی هم نمی گیریم که فکر کنید به خاطره حقوقش داریم مردم رو سرگردون می کنیم که اون وسط یه چیزی گیر ما بیاد . پس چرا اینجوری برخورد می کنید ؟ من آزمایش تخصصی شنوایی هم انجام می دم . می بینی یارو می یاد . شاکی . داد می زنه : بچه من ! بچه من مشکلی نداره . هرچی بگی می شنوه . چرا برای تخصصی ارجاعش دادین ؟ تو این گرما مردم رو سرگردون کردین . آزمایش می کنم میبینم بچه اوتیت مدیای مزمن داره . همون که مردم می گن آب تو گوش بچه رفته ! پرده هردو گوشش قرمز و متورمه . بهش می گم رضا جان - خاله -درد هم داری ؟ گوش راست رو نشون می ده و می گه : این گاهی وقتا خیلی درد می گیره . این تشخیص رو شما بهش می گین ایجاد مزاحمت برای مردم ؟ خوبه دو فردای دیگه بیماری گوشش شدید بشه - بچه سردرد و سرگیجه بگیره - بعد دو ماه مداوم باید دارو بخوره تا خوب بشه - که البته گاهی هم به عمل می کشه . خواهش می کنم - واقعا خواهش میکنم قبل از این که ( البته جسارت نشه بعضی ها اینجوری هستن ) قبل از این که چشمتون رو ببندید و دهنتون رو باز کنید و هرچی به ذهنتون می رسه بیرون بریزید یه کم فکر کنید .
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 31 تیر1385ساعت 20:28 توسط نسترن |
|
|
مایوس کننده است . در طرح سنجش برای هر بچه ای یک ورقه آبی رنگ پر می شود که مشخصات کودک و والدین کودک روی آن نوشته . معمولا میزان تحصیلات والدین روی این برگه نوشته می شه . الان که یازده روز از شروع سنجش می گذره هرچی دیدم بچه هایی بودند که والدین بی سواد هستند . در بهترین حالت میزان سواد در حد سیکل است .
در یک پایگاهی بچه ای را آوردند - مادر متولد ۱۳۵۸ و پدر متولد ۱۳۱۸ ! . مادر و بچه هردو عقب مانده ذهنی . از یک رئیس پایگاه پرسیدم تا حالا که این چند روزه سنجش انجام شده به نظر شما متوسط سطح سواد چقدر است ؟ گفت در حد ابتدایی . واقعا تاسف آور است . بجه چندمه ؟ هشتمی ! - مادر خانه دار و پدر کشاورز . دلم می سوزه . اما دیروز یک مورد خیلی خیلی جالب دیدم . یک بچه ای ناشنوا بود . مادر و پدر هردو لیسانس داشتند . یکی از عکسهای بچه را به کارت سلامتش زده بودند . توی عکس کاملا مشخص بود که بچه هردو تا سمعکهاش روی گوششه . معمولا والدین خوشششان نمی آید که بچه با سمعک عکس بگیرد . واقعا باید به پدر و مادرش آفرین گفت
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 26 تیر1385ساعت 6:41 توسط نسترن |
|
|
سنجش بازم شروع شد . کلاس اولیها دارن می رن مدرسه . کار منم شروع شد . امسال تعداد بچه ای که در هر روز می بینند زیادتر از پارسال هست . یه خورده کار مشکلتر شده . امروز میگفتن از چهارم تیر پایگاهها برای سنجش نوبت می دن .
----------------------------------------------------------------------------------------------------------- چیزهای عجیب و غریبی تو این سنجش هر سال می بینم . امان از بی سوادی . |
|
+ نوشته شده در
شنبه 10 تیر1385ساعت 13:44 توسط نسترن |
|
|
بالاخره من رفتم امتحان دادم . از سه شب قبلش خوابم نمی برد . ناهار نخورده رفتم سر جلسه ! . غذا از گلوم پایین نمی رفت . پرسیدن محل آزمون کجاست ؟ دانشکده پزشکی
نه دیگه . امسال نمی گم چیکار کردم . پارسال پرسیدن چی شد ؟ گفتم خیلی خوب دادم . شدم ۵۵ سال قبلش هم پرسیدن چی شد ؟ گفتم خوب دادم . بازم شدم ۵۵ امسال هرکی پرسیده گفتم افتضاح دادم - افتضاح ( کسی چی می دونه ؟ شاید رتبه ام امسال بشه ۵ ) گفتن شروع کنید . آقا هی سوال جواب دادم - هی سوال جواب دادم چی ؟ ۲۱ ماهه ؟ نه تحمل نمی کنه . استریو سیلییا ؟ نه هم قد نیستن . کونکا ؟ خیلی چیزا رو تشدید می کنه . کدوم رو بگم ؟ هسته دهلیزی داخلی . کوپلر " ها " - شماره اش یادم رفته . ۲ بود به نظرم بعد جای جالبش شروع شد . ساندیس و نی و کیک در کمال خونسردی . انگار که در یک بعد از ظهر دل انگیز بهاری تو پارک ملت نشسته . سازمان سنجش گرون حساب می کنه . یه دونه ساندیس آلبالو و یه کیک همش سر جمع می شه سیصد تومن . بی انصافا هفت هزار تومن گرفتن ! همش دو نفر در رشته شنوایی شناسی شرکت کرده بودند . من و یه نفر دیگه . پس احتمالا یا رتبه ام یک می شه یا دو !!! از فردا باید برم دنبال کار . اگه کارم داشتین احتمالا entiran هستم . از هرچی اینترنت و کامپوتره بدم اومده . |
|
+ نوشته شده در
شنبه 3 تیر1385ساعت 23:35 توسط نسترن |
|
|
زور داره . خیلی هم زور داره که آدم یه ساعت زحمت بکشه . تراوشات مغزی شو به روی صفحه منتقل کنه اونوقت این بی مزه برای من بنویسه " د پیج کن نات دیسپلی " . الهی که .........
بی مزه . هی کانکت شو هی " DC " شو . اینترنت " Ac " اش خوبه . هیچی دیگه همه ذوق و احساساتم رفت . الان هم که مثلا آن لاین هستم اون دوتا کامپیوتر اون پایین خاموشن اصلا هم روشن نمی شن . مطمئنم اگه " send " رو بزنم بازم اون پیغام مسخره رو می نویسه . تو روزنامه سلامت با آقای گلریز مصاحبه کرده بودن - گفته که یه دفعه کامپیوترش رو از پنجره پرت کرده . حیف - حیف که خونه ما طبقه اوله وگرنه همین الان....
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 3 تیر1385ساعت 23:15 توسط نسترن |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
من ادیولوژیستم . فارغ التحصیل 1381 - تهران. وبلاگم دفترچه خاطرات منه . می نویسم تا یادم نره که چی میخوام .
------------------------------- تا نکوشی در نخواهی یافت ، و اگر به تمامی نکوشی ، نکوشیده ای آزموده تر تیرت را به سویش روانه می کنی ، هر آنچه در توان داری به کار میگیری ، و اگر با تمام وجود کوشیدی و باز ، " ناکام " ماندی ، زنهار که شکست نخورده ای ، آنگاه که به سوی رویاهایت بال می گشایی . از رسیدن است که می بالی ، از کوشیدن است که می آموزی ، و از رفتن است که پیروز باز می گردی . لین پارسونز مترجم : عبد العلی براتی از کتاب : رویاهایت را رها نکن |
| پیوندهای روزانه |
|
BBPV سابقه کار آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|