تبليغاتX
فریاد
یادداشتهای شخصی و نظرات یک ادیولوژیست
بالاخره ما امروز رفتیم داماش . روز خوبی بود . توپهای صورتی و بنفش . جنگلی از زرد  و سفیدهای

کوچولو .                                        درختها  ایستاده نگاه می کردند . 

همه خوشحال بودند . باد خنک می وزید .                        موج موج گندم ( اونم از نوع دیمی ! )

اما سوسن ................................................................  خب به ما اول نشون ندادند ! یه دونشو

کندن و جلوی دو هزار نفر گرفتن و گفتن که ( این شکلیه ! ) . خب ما هم هیچکدوم تا حالا ندیده بودیم .

من و پونزده نفر دیگه که همه بچه همین استان هستن + خیلی های دیگه که امروز باهاشون آشنا

شدیم  تا حالا این گل رو ندیده بودیم !!!

اما اونا دوربین داشتن . عکس برداری و فیلم برداری - مال بعضی ها خیلی بزرگ بود - مال بعضی ها  

خدا تومن ارزش داشت - بعضی ها عکاس حرفه ای بودند - بعضی ها از راه های دوری اومده بودند - یکی

هم من بودم که برای بار چهارم اومده بودم -

گفتن شما جنبه ندارین . می رین توی منطقه حفاظت شده همه رو خراب می کنین .

گفتیم از دور نشونمون بدین .

گفتن توی منطقه حفاظت شده پر از علف و بوته و ..... است . نمی تونین از دور ببینین .

ما خیلی اصرار کردیم . یکی گفت بیاین بهتون نشون بدیم . ما هم دنبالش رفتیم - رفتیم - رفتیم - رف..

جاده خاکی - خیلی شیب داشت - سه کیلومتر !

اون پایین یه بنده خدایی چند تا پیاز گل رو ( البته با اجازه منابع طبیعی ) توی باغش پرورش داده بود .

گلها فصل گل دهی شون داشت تموم می شد . تقریبا پژمرده شده بودند . من فهمیدم که میشه گل رو

جاهای دیگه هم کاشت .

چرا نمی شه اونو توی یک گلخونه حفاظت شده کاشت ؟ برای دیدن یک گل کمیاب حتما باید اینهمه راه

رو رفت و آخر هم ... گلها از گلخونه بدشون می یاد ؟

فکر نکنم عکسهام خوب در بیاد . اسمش هست Lilium lederburi . توی اینترنت بگردین می شه

عکسشو پیدا کرد . قیافش شبیه Lilium carnioliom هست اما رنگش سفیده با خطهای نازک قهوه ای

روی گلبرگهاش . از لینک من هم می تونین استفاده کنین . اون که نوشتم عکس رایگان مربوط می شه

به سایت Webshots

به این همه دستشون درد نکنه . خیلی زحمت کشیدن . در کل خوش گذشت .

+ نوشته شده در  دوشنبه 22 خرداد1385ساعت 21:14  توسط نسترن | 
بعد از مدتها امسال سازمان حفاظت محیط زیست تور گذاشته برای دیدن سوسن چلچراغ . گلی که در

تمام دنیا فقط در سه منطقه رشد می کنه . دو نقطه در ایران ( عمارلو و درفک ) و همچنین در لنکران

آذربایجان . من خیلی دلم می خواد برم . در موردش زیاد شنیدم . می دونم که هر سال خیلی ها برای

بازدید از این گل می رن و البته شنیدم این موقع سال گلها تحت حفاظت قرار دارند چون ظاهرا عده زیادی

محبتشان به طبیعت را به شیوه های تخریب کننده نشون می دن !

باید برم یک حلقه فیلم بگیرم . کاش یه دوربین دیجیتال داشتم عکسامو می گذاشتم تو اینترنت تا شما

هم ببینید . با دوربین معمولی جالب در نمی یاد . امتحان کردم .

    ---------------------------------------------------------------------------------------------------

  -- واقعا پروفسور شپرد در مورد تعادل خیلی کار کرده . من در کنگره ایشون رو دیدم . خیلی جالبه وقتی

داری یه متن انگلیسی می خونی بعد به یه اسمی بر می خوری که طرف رو می شناسی .

 

+ نوشته شده در  شنبه 20 خرداد1385ساعت 9:45  توسط نسترن | 
 دیشب تا دیر وقت بیدار بودم . کلی جزوه های قدیمی توی کمدم مدتها بود که بی استفاده انبار شده

بودند . جزوه هایی از ترم یک - ترم دو - ترم سه ... نشستم و سرسری مرورشون کردم . اغلب مطالب

قدیمی شده بودند و الان دیگه استفاده نمی شن  .

امروز صبح همه رو بردم انداختم تو سطل بازیافت !

هنوز کلی جزوه دیگه مونده که باید مرور بشن - دسته بندی و احیانا بازیافت ! بشن .

من دارم از این اتاق   از این خونه  واز این شهر می رم. ( به زودی ). یه ساک کوچیک مسافرتی خوب هم

برای خودم خریدم . لباس کهنه هارو یک ماه پیش انداختم دور .

یک تغییر بزرگ داره تو زندگیم پیش می یاد !

( من که نمی دونم اون تغییر چیه ! ولی به این اعتقاد دارم که آدم هرچی رو به زبون بیاره - همون می

شه . )

 

+ نوشته شده در  شنبه 13 خرداد1385ساعت 23:21  توسط نسترن | 
وقتی بچه بودم فکر می کردم راحتترین کار دنیا راه رفتن روی دوتا پا هست .

الان نظرم عوض شده . حالا فکر میکنم حفظ تعادل مشکلترین کاری یه که بدن ما آدمها انجام می ده .

این که چرا به این نتیجه رسیدم  ِ   آخه این فصل مربوط به تعادل رو تا امروز چهار دفعه خوندم اما هنوز هم

کاملا سر در نیاوردم . بگذریم  ِ تعادله دیگه  ِ اگه قرار بود با چهار دفعه خوندن سر در بیارم که باید اسمم

رو عوض می کردم   ِ ولی خیلی جالبه  من سه هفته دیگه امتحان ارشد دارم و تازه دارم یه چیزهای

جدید کشف می کنم .

 

می گه که آدمها روی دو تا پا راه می رن  ِ اما بعضی از آدمها بدون این که خودشون خبر داشته باشن  

وقتی که سر پا ایستادن بیشتر وزنشون رو روی یک پا می اندازن و به اون یکی پا وزن کمتری رو وارد می

کنن . یعنی وزنشون بطور مساوی روی دو تا پا شون تقسیم نمی شه . میگه این کار در دراز مدت باعث

می شه که اون آدمه از درد پا شاکی باشه در حالی که پاهاش هیچ مشکلی ندارن .

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 7 خرداد1385ساعت 23:2  توسط نسترن | 
 
صفحه نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
من ادیولوژیستم . فارغ التحصیل 1381 - تهران. وبلاگم دفترچه خاطرات منه . می نویسم تا یادم نره که چی میخوام .
-------------------------------
تا نکوشی در نخواهی یافت ،

و اگر به تمامی نکوشی ،
نکوشیده ای

آزموده تر تیرت را به سویش روانه می کنی ،

هر آنچه در توان داری
به کار میگیری ،


و اگر با تمام وجود کوشیدی و باز ،

" ناکام " ماندی ،

زنهار که شکست نخورده ای ،

آنگاه که به سوی رویاهایت
بال می گشایی .

از رسیدن است که می بالی ،

از کوشیدن است که می آموزی ،

و از رفتن است که پیروز
باز می گردی .

لین پارسونز
مترجم : عبد العلی براتی
از کتاب : رویاهایت را رها نکن


پیوندهای روزانه
BBPV
سابقه کار
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
آبان 1384
شهریور 1384
پیوندها
سازمان نظام پزشكي
Webshots
* * * * * * *
وبلاگهاي همكاران :
Audiologyonline
دانشجویان شنوایی - ورودی86
انجمن گوش و گلو و بيني
انجمن علمي Audiology ايران
بارانك Aud.
نوشته هاي يك شنوايي شناسAud.
یادداشت های من Aud.
* * * * * *
امید ابدی
عكاسي
گيلان من
روز نوشت حامد
هاريسون
خاطرات يك فيزياتريست در نيوزلند
حال و هواي دل يك پزشك
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM