![]() |
![]() |
|
| یادداشتهای شخصی و نظرات یک ادیولوژیست |
|
شرمنده اگه دیر به دیر می یام . خط تلفن خراب شده کانکت نمی شه - الان هم کافی نتم .
تا ارشد فقط یک ماه مونده . اگه تعادل و آناتومی فیزیولوژی + الکترو کوکلئو گرافی + سمعک ( خانم جعفری ) + نویز + یه چند تا جزوه ریزه رو هم یک بار دیگه دور کنم دیگه حتما قبولم .
هرچی رو که خودم ترجمه کردم و مرور می کنم روی هم یه گوشه می گذارم . برام خیلی لذتبخشه وقتی کارهایی رو که خودم انجام دادم نگاه میکنم . وقتی فارغ ا لتحصیل شدم حتی نمی دونستم ABR از چندتا موج درست شده و حالا می تونم از خیلی از منحنی ها و خیلی از آزمایشها حداقل در حد تئوری سر در بیارم . خیلی جالبه که آدم بتونه به خودش امیدوار بشه - به خودش ...... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 31 اردیبهشت1385ساعت 11:28 توسط نسترن |
|
|
دوباره سلام . می گن در کمترین صدایی که یک گوش سالم و نرمال می تونه بشنوه یعنی در شدت
آستانه شنوایی - پرده گوش انسان فقط به اندازه یک دهم قطر مولکول هیدروژن حرکت می کنه ! ( اگه تونستی تصورش کنی حالا من میگم آدم که گوشش اینهمه قدرت داره باید از این قدرتش استفاده کنه . جمعه گذشته رفته بودیم به دامان طبیعت . همراه با خانواده و خاله ها و پسر خاله ها و ...... و واکمنم ! واکمن من البته یه مشکل اساسی پیدا کرده بوده به ناچار یه دفعه تا حالا رفته تعمیرگاه و رسیورش ( بلندگو ) عوض شده - تعمیرکار هم سفارش اکید کرده که نباید صداشو بلند کنم . البته اون روز آغوش طبیعت خیلی خلوت بود و جا تون خالی تا دلتون بخواد از توی جنگل صدای پرنده مییومد . واکمن من هم روشن بود البته با صدای نسبتا کم . با شروع هر آهنگ اطرافیان سعی میکردند که همراه با آهنگ با صدای بلند بخونند . اما چون صدا کم بود آنها فقط ریتم موسیقی را میتونستند بشنوند در نتیجه هرکس یه آهنگی میخوند و هرکی اشتباه می کرد من می گفتم که داره اشتباه می خونه و اهنگ این نیست . جالب بود برام که بعضی ها تو حافظه شون خیلی آهنگ با ریتم های شبیه هم داشتند . مثلا " آه و نص "نانسی شبیه جمعه شبهای شهرام هست . حتی بعضی از آهنگهای قدیمی هم به تازگی با همان ریتم و یه شعر دیگه اجرا شده اند . این هم یک جور هوش هست . همه تو حافظه شون یه مخزن موسیقی ندارن و از اون مهمتر این که همه آدمها نمی تونن به سرعت اطلاعات رو از حافظه شون بازیابی کنن . وای اگه آدم شنوایی نداشت ......................... .............................................................. ................................................ ...............................خدایا شکرت ...............
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 5 اردیبهشت1385ساعت 0:31 توسط نسترن |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
من ادیولوژیستم . فارغ التحصیل 1381 - تهران. وبلاگم دفترچه خاطرات منه . می نویسم تا یادم نره که چی میخوام .
------------------------------- تا نکوشی در نخواهی یافت ، و اگر به تمامی نکوشی ، نکوشیده ای آزموده تر تیرت را به سویش روانه می کنی ، هر آنچه در توان داری به کار میگیری ، و اگر با تمام وجود کوشیدی و باز ، " ناکام " ماندی ، زنهار که شکست نخورده ای ، آنگاه که به سوی رویاهایت بال می گشایی . از رسیدن است که می بالی ، از کوشیدن است که می آموزی ، و از رفتن است که پیروز باز می گردی . لین پارسونز مترجم : عبد العلی براتی از کتاب : رویاهایت را رها نکن |
| پیوندهای روزانه |
|
BBPV سابقه کار آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|