![]() |
![]() |
|
| یادداشتهای شخصی و نظرات یک ادیولوژیست |
|
از دیروز خیلی عصبی هستم . دیروز حقوقم رو گرفتم ۴۲ هزار و ۳۰۰ تومان که البته آن را هم به من
۳۲ هزار و ۲۰۰ تومان دادند ( چون پول در مطب نبود ! ) و ۱۰ هزار و ۱۰۰ تومان را هم شنبه می گیرم . منشی مطب بعد از این که چندر غاز حقوقم را به من داد آمد تو اتاق . مریض نداشتیم و من سرگرم انجام کارهای عقب افتاده بودم . دوباره شروع کرد که آره رفتم تو یه مغازه ای چکمه کفشی های قشنگی داشت . من هم همونجا از یکی خوشم اومد و زود خریدم . می دونی چند گرفتم ؟ ۲۱ هزار تومن . بعد هم یکی از آن خنده های مسخره اش را تحویلم داد و با خنده گفت : ولی حیف که هوا خوب سرد نمی شود تا من بتونم بپوشمش . از دیشب دارم فکر می کنم که چرا تا آلان چهار دفعه این موضوع را به رخ من کشیده . من معمولا به این حرفها اهمیت نمی دهم . ولی چیزی که از دیروز برایم خیلی درد آور هست اینه که آخر زمستان تولد برادرم هست . تا حالا چند دفعه به من گغته که از یک جور بلوز کاموایی خوشش می آید . دیشب که از سر کار بر می گشتم تو یک مغازه ای از همان بلوز دیدم ۱۵ هزار تومان . من باید ۲۹ هزار و ۵۰۰ تومان قسط بدهم . یعنی حدود ۱۳ هزار تومان برایم باقی می ماند که البته برای خرید بلوز مورد نظر کم است . البته این موضوع من را ناراحت نکرده . فقط فکر می کنم که من اینهمه بدبختی کشیدم تا کنکور قبول شدم . آن هم تهران . بعد با شرایط سختی درس خواندم . وضعیت بد خوابگاه را بسختی تحمل کردم . بعد که دانشگاه تمام شد با کمترین حقوقی که به من می دهند باز هم حرف نمی زنم . هر آزمایشی را که در حد اطلاعات یک کارشناس باشد می گیرم . فقط از این حرص می خورم که چطور یک منشی می تواند به خودش اجازه دهد که با آن خنده مسخره اش... آن هم بخاطر ۲۱ هزار تومن که او دارد و من ندارم . کاری کرده اند که تمام وجود ما ها پر از نفرت شود پر از نفرت . خدایا مپسند که" احمق" معتبر شود |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 30 آذر1384ساعت 14:3 توسط نسترن |
|
|
دو روز پیش بود . یه آقایی اومده بود مطب پرسیدم مشکل شما چیه ؟ گفت وقتی
توی ماشین در حال حرکت بغل دست راننده می شینم دچار تهوع و استفراغ میشم برای خودش عجیب بود که این مشکل را داشته با شد . پرسیدم توی بازار هم وقتی شما رو به جلو در حال حرکت هستید و مردم در جهت مخالف شما حرکت می کنند باز هم دچار تهوع میشوید ؟ گفت آره .۵ ماه بود که این مشکل رو داشت . راستش خیلی فکر کردم که چکار کنم . تو شهر ما کسی بلد نیست الکترونیستاگموگرافی بگیره . تازه گیرم که مریض رو بفرستیم تهران و نتیجه آزمایش نشون دهنده جبران وستیبولار ناقص باشه همراه با ضایعه محیطی بعد کی می خواد توانبخشی شو انجام بده ؟ تازه همه اینها که گفتم در صورتی یه که اصلا دکتر بدونه ENG یعنی چه ! می دونی ادیولوژی رو کاغذ جالبه . اما چه فایده ای در یاد گرفتن مطالب تءوری هست ؟ اینجا هشتاد درصد دکترها حتی تفسیر درست تمپانوگرام رو هم بلد نیستن . |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 24 آذر1384ساعت 0:15 توسط نسترن |
|
|
وقتی بیمارت می گه نتیجه آزمایش رو برای تعیین درصد جانبازی می خواد یعنی حواست
رو خوب جمع کن . چون به احتمال هشتاد درصد با یک malenger روبرو هستی . شخصا هرآزمایشی رو از هر کسی راحت می گیرم ولی اسم جانباز که می یاد...... واقعا اون پولی که می دن ارزش اینهمه قسم خوردن رو داره ؟ برای خیلی هاشون متاسفم |
|
+ نوشته شده در
جمعه 18 آذر1384ساعت 8:21 توسط نسترن |
|
|
حدود یک ماه و نیم بود که گرفتار diziness شده بودم . رفته بودم پیش یه دکتر داخلی
البته یک متخصص داخلی . خیلی برام جالب بود دکتر ازم ساکاد گرفت دستی ! یعنی یه خودکار رو حرکت می داد . به من هم گفت که به ته خودکار نگاه کنم . جالب این بود که نمی دونست نباید بیشتر از سی درجه باشه . من حرفی نزدم . هرکاری گفت کردم . ولی مگه میشه نیستاگموسها رو با چشم ردیابی کرد ؟ |
|
+ نوشته شده در
جمعه 18 آذر1384ساعت 8:11 توسط نسترن |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
من ادیولوژیستم . فارغ التحصیل 1381 - تهران. وبلاگم دفترچه خاطرات منه . می نویسم تا یادم نره که چی میخوام .
------------------------------- تا نکوشی در نخواهی یافت ، و اگر به تمامی نکوشی ، نکوشیده ای آزموده تر تیرت را به سویش روانه می کنی ، هر آنچه در توان داری به کار میگیری ، و اگر با تمام وجود کوشیدی و باز ، " ناکام " ماندی ، زنهار که شکست نخورده ای ، آنگاه که به سوی رویاهایت بال می گشایی . از رسیدن است که می بالی ، از کوشیدن است که می آموزی ، و از رفتن است که پیروز باز می گردی . لین پارسونز مترجم : عبد العلی براتی از کتاب : رویاهایت را رها نکن |
| پیوندهای روزانه |
|
BBPV سابقه کار آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|