![]() |
![]() |
|
| یادداشتهای شخصی و نظرات یک ادیولوژیست |
|
حقوق این ماهم شد ۴۰ هزار تومن . پریشب باهاش قهر کردم . گفتم خیلی بی
انصافی . من که بهت کفتم اگه خیره کمکم کن برم دانشگاه می تونستی همون موقع جلومو بگیری . نه این که حالا بعد از سه سال که دانشگاه تموم شده هنوز با حقوق ماهی چهل تومن سرگردون باشم . بی انصافه چون فکر می کنه لیاقت من همینه . می شینه شعار می ده " ما به هرکس روزی شو می دیم " . روزی من اینه ؟ از پریشب دیگه باهاش قهرم . با هم حرف نمی زنیم . در واقع من با اون حرف نمی زنم چون اون هیچ وقت حرفی برای گفتن نداره . |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 30 آبان1384ساعت 11:52 توسط نسترن |
|
|
فکر نمی کردم سیستم تعادلی اینقدر پیچیده با شه
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 27 آبان1384ساعت 15:12 توسط نسترن |
|
|
خوب داشتم پیش می رفتم . تعادل رو شروع کردم همون بخشی که همیشه ازش فرار می کردم .
کتز ۲۰۰۲ رو ترجمه می کنم . آخه جزوه تعادل جدید ندارم . این روزا از بس که دایم در حال ترجمه هستم زبان انگلیسیم خوب شده ! البته دو روزه که بازم حالم بد شده . حوصله ندارم . فعلا درس تعطیله . ماه گذشته ( مهر ) درست سی و سه هزار تومن حقوق گرفتم . سی هزار تومنشو قسط دادم . تازگیها این طرف که من براش کار می کنم داره ساعت کارمو کم می کنه . فکر کنم به زودی عذرمو می خواد . بعد چیکار کنم ؟ جوک میگه ! زور میزنه که تو بیا یه پولی بذار به عنوان ضمانت بقیه اش را هم ما می زاریم بعد یه دستگاه ( ای بی آر ) می خریم . تو هم بمون کار کن . ظاهرا پیشنهاد خوبییه فقط چند تا مشکل اساسی داره . ۱= بیمه ای در کار نیست . ۲= از هر بیمار ۲۰ ٪ پول ویزیت به من می رسه ۳= .................. حوصله شرح دادن ندارم آخرش این که اون سود میکنه من میشم برده ( مگه دیوونه ام تازه یادم رفت بگم حق مهر زدن هم ندارم چون مجوز مطب به نام من نیست . مهر یک نفر دیگه رو باید بزنم . چون پیشنهادشو قبول نمی کنم داره کجدار و مریض با من تا می کنه . فقط یه آرزو دارم . این که یه روز برم مطب و بگم ارشد قبول شدم . دیگه نمی یام |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 9 آبان1384ساعت 21:53 توسط نسترن |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
من ادیولوژیستم . فارغ التحصیل 1381 - تهران. وبلاگم دفترچه خاطرات منه . می نویسم تا یادم نره که چی میخوام .
------------------------------- تا نکوشی در نخواهی یافت ، و اگر به تمامی نکوشی ، نکوشیده ای آزموده تر تیرت را به سویش روانه می کنی ، هر آنچه در توان داری به کار میگیری ، و اگر با تمام وجود کوشیدی و باز ، " ناکام " ماندی ، زنهار که شکست نخورده ای ، آنگاه که به سوی رویاهایت بال می گشایی . از رسیدن است که می بالی ، از کوشیدن است که می آموزی ، و از رفتن است که پیروز باز می گردی . لین پارسونز مترجم : عبد العلی براتی از کتاب : رویاهایت را رها نکن |
| پیوندهای روزانه |
|
BBPV سابقه کار آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|